آدمیزاد از زندگی لذت نخواهد برد.
تنها در صفی ایستاده ، منتظر است .
منتظر چه ؟
خودش هم نمیداند.
کودک در انتظار مدرسه رفتن چند ، چند وقت بعد از این جبر زود برخواستن بیزار می شود.
و چشم انتظار فارغ شدن از درس و مدرسه .
سپس جوانی در انتظار عشق , در انتظار بزرگترین رویداد زندگی اش ازدواج
و کمی بعد خسته از تعهد در انتظار لحظه ای تنهائی , در انتظار لحظه ای بی قید وشرط زیستن.
و باز در انتظار
اینبار در انتظار میوه عمرش , و در انتظار دودمانش
این انتظار نیز بسر آمد و بچه ای آمد.
و باز انتظاری دیگر ، ازدواج فرزندان و خالی شدن شانه اش از زیر بار سنیگن فرزند پروری.
انتظار بازنشستگی
و اما آخرین انتظار
که دیگر انتظار نیست .
اما چه میکند همین انسان منتظر.
مسعود کاظم اصلانی ...ما را در سایت مسعود کاظم اصلانی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 6