ایران بانو دلم گرفته است.
همیشه بدنبال آغوش پر مهرت بودم بدنبال دستان گرم و عاشقت .
همشه ,هر لحظه که تو را خواندم نبودی .
راستی که بی عشق زندگی کردن درد بزرگیست .
اینکه کسی را پیدا نکنی که دوست بداری چه تلخ , چه ناگوار ,
ایران بانو دلم گرفته است .
از تظاهر هایی که در عاشقی میکنند و عشق می ورزند,
اما به دروغ
اما به دروغ
اما به دروغ
در دنیای که عشق هم وسیله تظاهر است .
ایران بانو دلم تنگ است .
برای همان ایران بانوی بی آرایش و بی آلایش .
همان ایران بانوی چادر گلدار .
همان ایران بانویی که شرم همیشگی را میشد در چهر هاش خواند و آنگاه پرستیدش .
ایران بانوی من بر گرد ,
من تنها مانده ام مرا ببخش اگر از تو چیزی غیر از ساختم .
من تنها مانده ام ,
بیا و همان ایران بانوی قدیمی من بمان تا تو را بپرستم . مسعود کاظم اصلانی ...