
نمیدونم شاید معنی عشق همینهکه یه نفر مدت زیادی بخش بزرگی از دغدغه ذهنیت بشه |+| نوشته شده توسط مسعود کاظم اصلانی در پنجشنبه سی ام دی ۱۳۹۵ | ...
ادامه مطلب
تنهایی بزرگترین دارائی یک انسان است .این هم بهانه ای می شود برای اینکه فقط ادامه مسیر را زندگی کنیم .|+| نوشته شده توسط مسعود کاظم اصلانی در دوشنبه دوم اسفند ۱۳۹۵ | ...
ادامه مطلب
نمیدونم شادی معنی عشق همینهکه یه نفر مدت زیادی بخش بزرگی از دغدغه ذهنیت بشه ...
ادامه مطلب
تنهایی بزرگترین دارائی یک انسان است...
ادامه مطلب
جای مرا هم خالی کنکنار تمام لبخند هایتتبسم هایتبغض های بی دلیلتدلتنگی های بی موقع اتکنار تمام قدم زدنهای بی وقفه اتآهنگهای غمگینتخاطره ای شیرینتبی خوابی های همیشگی اتجای مرا هم خالی کنکنار تمام نفس هایتبگذار دنیام بوی تو را بگیردبوی تنت رابوی گیسوان نمناکت را بوی گندمزار رامرا مران از سرزمینجای مرا خالی کن در جغرافیایی به وسعت آغوشتسرزمینی که به آن تعلق دارمبگذار اگر مرگ مرا خواند در سرزمین خودم بمیرمجای مرا خالی کن در سرزمین امن آغوشت...
ادامه مطلب
میخوام بنویسم تا شاید از نوشته هام خجالت بکشم و یه تکونی به خودم و تو مسیر سختی که پیش رو دارم محکمتر قدم بردارم ....
ادامه مطلب
ایران بانو دلم گرفته است.همیشه بدنبال آغوش پر مهرت بودم بدنبال دستان گرم و عاشقت .همشه ,هر لحظه که تو را خواندم نبودی .راستی که بی عشق زندگی کردن درد بزرگیست .اینکه کسی را پیدا نکنی که دوست بداری چه تلخ , چه ناگوار , ایران بانو دلم گرفته است .از تظاهر هایی که در عاشقی میکنند و عشق می ورزند,اما به دروغ اما به دروغ اما به دروغ در دنیای که عشق هم وسیله تظاهر است .ایران بانو دلم تنگ است .برای همان ایران بانوی بی آرایش و بی آلایش .همان ایران بانوی چادر گلدار .همان ایران بانویی که شرم همیشگی را میشد در چهر هاش خواند و آنگاه پرستیدش .ایران بانوی من بر گرد , من تنها ما...
ادامه مطلب
امروز روز جالبی بود .با یه نفر آشنا شدم از دیار خودم خوش صدا , مهربون , دوست داشتنی هنوز اسم کوچیکش رو نمیدونم .دوستم میگفت یه جواریی دلت لرزیده خودمم نمیدونم ولی واقعیت اینه که یه تعلق خاطر بهش پدای کردم .نمی دونم شاید چون ژنهامون از یه اب و خاکه و به قول خودمونی ها . هم دعا کن گره از کار تو بگشایدعشقهم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق قایقی در طلب موج به دریا زد و رفتباید ازمرگنترسید، اگر باید عشق عاقبت راز دلم را به لبانش گفتمشاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق شمع روشن شد و پروانه به آتش پیوستمی توان سوخت اگر امر بفرماید عشق پیله رنج من ابریشم پیراه...
ادامه مطلب